غزل شمارهٔ ۴۰
ف فروغی بسطامی
0
Altın Yaprak
کاش آن صنم آماده شدی جلوه گری را
در پرده نشاندی صنم کاشغری را
گر جعد تو مویی فکند بر سر آتش
احضار کند روح هوا فوج پری را
از منظر خورشید تو گر پرده برافتد
هر ذره کند دعوی صاحب نظری را
هر گه که چو طاوس خرامی عجبی نیست
گر طوق به گردن فکنی کبک دری را
تا خط تو بر صفحه رخسار ندیدم
واقف نشدم فتنه دور قمری را
گر پای نهی از سر رحمت به گلستان
درهم شکنی رونق گل برگ طری را
چون سرو قباپوش تو در جلوه درآید
البته پری شیوه کند جامه دری را
کحال صبا از اثر گرد قدومت
از نرگس شهلا ببرد بی بصری را
هر کس که دم از حور زند عین قصور است
گفتن نتوان با تو حدیث دگری را
پیغام فروغی نرسد بر سر کویت
که آنجا گذری نیست نسیم سحری را
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş