غزل شمارهٔ ۹۴
ر رضیالدین آرتیمانی
0
Altın Yaprak
درین بوستانم نه هایی نه هویی
درین گلستانم نه رنگی نه بویی
چه کردم چه گفتم چه دیدی که هرگز
نیایی نپرسی نخواهی نجویی
خمارم کجا بشکند جام و باده
به هر حال اگر خم نباشد سبویی
دویدیم چون آب بر روی عالم
ندیدیم در هیچ آب رو یی
نکردیم هرگز کسی را سلامی
رسیدیم هرجا کشیدیم هویی
چه شوری است در سر رضی را ندانم
که پیوسته دارد به خود گفتگویی
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş