غزل شمارهٔ ۹۴
س سلمان ساوجی
0
Altın Yaprak
ما را به جز از عشق تو در خانه کسی نیست
بنمای رخ از پرده که در خانه کسی نیست
بردار مه از سلسله تا خلق بدانند
کز سلسله داران تو دیوانه کسی نیست
فرزانه تر مردم اگر زاهد و صوفی است
ای دوست به دوران تو فرزانه کسی نیست
در خلوت دل ساختمت منزل و آنکس
گر دل نکند منزل جانانه کسی نیست
خمار به اغیار مده باده که خام است
مطرب مزنش در که در آن خانه کسی نیست
سرگشته بسی اند ولی آنکه چو پرگار
دارد قدمی ثابت و مردانه کسی نیست
دلگرمی پروانه ده ای شمع که در عشق
امروز به جانبازی پروانه کسی نیست
سلمان مطلب یار که بسیار بجستند
زین جنس درین منزل ویرانه کسی نیست
یاری که به کامت برساند ز دل خود
در دور به جز ساغر و پیمانه کسی نیست
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş