شمارهٔ ۱۲۷
ر رودکی سمرقندی
0
Altın Yaprak
ای بر همه میران جهان یافته شاهی
می خور که بد اندیش چنان شد که تو خواهی
می خواه که بدخواه به کام دل تو گشت
وز بخت بد اندیش تو آورد تباهی
شد روزه و تسبیح و تراویح به یک جای
عید آمد و آمد می و معشوق و ملاهی
چون ماه همی جست شب عید همه خلق
من روی تو جستم که مرا شاهی و ماهی
مه گاه بر افزون بود و گاه به کاهش
دایم تو بر افزون بوی و هیچ نکاهی
میری به تو محکم شد و شاهی به تو خرم
بر خیره ندادند ترا میری و شاهی
خورشید روان باشی چون از بر رخشی
دریای روان باشی چون از بر گاهی
آن ها که همه میل سوی ملک تو کردند
اینک بنهادند سر از تافته راهی
دام طمع از ماهی در آب فگندند
نه مرد به جای آمد و نه دام و نه ماهی
مهتر نشود گرچه قوی گردد کهتر
گاهی نشود گرچه هنر دارد چاهی
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş