بخش ۱۲ - حکایت
С Саади
0
Altın Yaprak
طبیبی پری چهره در مرو بود
که در باغ دل قامتش سرو بود
نه از درد دل های ریشش خبر
نه از چشم بیمار خویشش خبر
حکایت کند دردمندی غریب
که خوش بود چندی سرم با طبیب
نمی خواستم تندرستی خویش
که دیگر نیاید طبیبم به پیش
بسا عقل زورآور چیردست
که سودای عشقش کند زیردست
چو سودا خرد را بمالید گوش
نیارد دگر سر برآورد هوش
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş