غزل شمارهٔ ۳۱۴
С Саади
0
Altın Yaprak
مبارک تر شب و خرم ترین روز
به استقبالم آمد بخت پیروز
دهل زن گو دو نوبت زن بشارت
که دوشم قدر بود امروز نوروز
مه است این یا ملک یا آدمی زاد
پری یا آفتاب عالم افروز
ندانستی که ضدان در کمینند
نکو کردی علی رغم بدآموز
مرا با دوست ای دشمن وصال است
تو را گر دل نخواهد دیده بردوز
شبان دانم که از درد جدایی
نیاسودم ز فریاد جهان سوز
گر آن شب های با وحشت نمی بود
نمی دانست سعدی قدر این روز
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş