شمارهٔ ۱۱۹
س سعیدا
0
Altın Yaprak
گردون مروتی به فقیران نداشته است
این تیره کاسه طاقت مهمان نداشته است
شوری که در محیط دلم موج می زند
نوح نبی ندیده و طوفان نداشته است
بوی گلاب شرم نمی آید از خویش
این شاخ گل مگر که نگهبان نداشته است
ای فخر کاینات بهشتی به این کمال
چون قامت تو سرو خرامان نداشته است
در جستجوی دل نرسیدم به منزلی
این کعبه هیچ غیر بیابان نداشته است
هر سینه ای که همچو فلک داغدار نیست
در فکر خویش سر به گریبان نداشته است
این خانمان خراب فلک زیر سفره اش
جز دل کباب و سینه بریان نداشته است
از داغ مهر او چه خبر دارد آن که او
چون آفتاب سینه عریان نداشته است
چون فکر پخته رای سعیدا ز نازکی
هرگز سری به صحبت خامان نداشته است
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş