شمارهٔ ۲۵۰
س سعیدا
0
Altın Yaprak
ذکر تو هوش و فکر تو از خویش می برد
بار خودی خیال تو از پیش می برد
هر خار کان کشیده به مژگان ز پای گل
بلبل به یادگار دل ریش می برد
تنها نه فارغ از غم دنیاش می کند
غم ها ز دل برون دل درویش می برد
هر گه که دل به خنجر نازی شود دچار
خود را قفا کشیده مرا پیش می برد
اندوه کرد جمع سعیدا برای دل
دریوزه ای به خدمت درویش می برد
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş