شمارهٔ ۲۹۴
س سعیدا
0
Altın Yaprak
خارخار دل کجا در دیده ما می خلد
خار ماهی کی به چشم موج دریا می خلد
دستگاه صنع را انگشت رد هم نیست رو
خار چون از دست افتد باز در پا می خلد
بس که یاران ملایم طبع سنگین طینتند
رشته گوهر به چشم سوزن ما می خلد
در دل مفلس نباشد آرزوی هیچ چیز
خارخار اکثر به جان اهل دنیا می خلد
از ملایم ظاهران زنهار در اندیشه باش
پنبه دارد نرمی و در چشم مینا می خلد
گفتگوی مدعی در بزم ما کردن خطاست
حرف بدگو هم سعیدا بد به دل ها می خلد
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş