شمارهٔ ۳۲۹
س سعیدا
0
Altın Yaprak
هر که غافل یک نفس شد صاحب دم کی شود
کج گذارد آن که پا در راه اقدم کی شود
کی به حرف آید اگر داند معلم در قفاست
طوطی آگه چون بود ز آیینه همدم کی شود
کعبه را بگذار و طوف خانه خمار کن
آنچه از خم می شود پیدا ز زمزم کی شود
سینه ما بی خراش دل نمی یابد صفا
زخم ما بی ریزه الماس مرهم کی شود
تا چو بد با بد بدی نیکی نخواهی دید از او
جز به احسان و مروت خصم ملزم کی شود
کوی از میدان سعیدا نامداران برده اند
جان اگر بخشد کسی بر مرده حاتم کی شود
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş