شمارهٔ ۳۴۸
س سعیدا
0
Altın Yaprak
فقر دل های سیه را کرده است اکثر سفید
می کند آیینه را از زنگ خاکستر سفید
آفتاب عالم آرا هم ز گردون قطعه ای است
صبح می سازد به صد خون جگر در بر سفید
برد کار از دست ما رندان به زور زر رقیب
صاحبش را دستگیری کرد روی زر سفید
عشق می باید که آرد خون عاشق را به جوش
می برآید از دل افسردگان خنجر سفید
عندلیب نطق ما هر جا شود سبز ای رقیب
کی تواند کرد آن جا زاغ بال و پر سفید
نیست جای نقطه ای خالی سعیدا از گناه
نامه ما چون تواند گشت در محشر سفید
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş