شمارهٔ ۳۴۸
ن ناصر بخارایی
0
Altın Yaprak
چو گل به وقت سحر گنج زر به باد دهد
خبر ز ملک سلیمان و کیقباد دهد
مرا که ظلم فراوان کشیده ام ز خمار
به غیر باده نوشین روان که داد دهد
مراد ما همه عشق است و مستی و زاری
مرید پیر مغانیم تا مراد دهد
ز کعبتین مراد این قدر نیاید نقش
که بند بسته امید را گشاد دهد
مشو چو سوسن آزاده ده زبان ناصر
زبان سرخ سر سبز را به باد دهد
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş