شمارهٔ ۳۵۱
س سعیدا
0
Altın Yaprak
شد زخم تیغ تیز تو در کام جان لذیذ
خون جوشد از دمش چو می ارغوان لذیذ
شد آبروی تیغ تو در کام جان لذیذ
خون از دمش به دل چو می ارغوان لذیذ
گردون چو نیشکر به دهان می مکد مرا
آری که در مذاق بود استخوان لذیذ
با آن که خامش است دلا راست گو سخن
حلوای قند یا لب آن مهربان لذیذ
تا قند ذکر را نرسانی به کام دل
کی می شود ز نام سعیدا دهان لذیذ
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş