شمارهٔ ۴۲۲
س سعیدا
0
Altın Yaprak
ترک دنیا کن و از دنیا ملاف
چند باشی چون زنان زیر لحاف
جوهرش کی می نماید با کسی
تیغ تا بیرون نیاید از غلاف
هستی ات تل بزرگی گشته است
چند خواهی کرد این تل را طواف
گر هماییخود تو سیمرغی شوی
چون برآیی بر سر این کوه قاف
گر به نفست برنمی آیی به زور
چون توانی کرد با غیری مصاف
بندگی کن بندگی کن بندگی
هیچ کس از بندگی نامد معاف
نشیه ای سرشار دارد شعر ما
این شراب از پرده دل گشته صاف
او غفور است ای سعیدا می بنوش
با کریمان کار باشد لاتخاف
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş