شمارهٔ ۵۲۶
س سعیدا
0
Altın Yaprak
چو به درد خوی کردی به دوا توان رسیدن
به قضا رضا چو دادی به خدا توان رسیدن
چو خیال عشقبازان به هوای دل قدم نه
که به منزل محبت نه به پا توان رسیدن
به درآ ز راه چشمم چو نگاه دلنشین شو
که ز مروه چون گذشتی به صفا توان رسیدن
دل من ز دجله غم به کنار بانگ می زد
که توان گذشتن از ما به شما توان رسیدن
مرو از پی خیالی بنشین به گوشه دل
که به این حیات ناقص به کجا توان رسیدن
ز مجاز چون گذشتی به حقیقت آشنایی
که ز سایه گر بریدی به هما توان رسیدن
به صفای خود سعیدا بنشین به گوشه دل
که به این حیات ناقص به کجا توان رسیدن
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş