شمارهٔ ۵۷
س سعیدا
0
Altın Yaprak
در خم هر حلقه زلفش رهین است آفتاب
سایه سان پیش قد او بر زمین است آفتاب
مزرع حسنی که گردون است خاک ریشه اش
از برای روزی خود خوشه چین است آفتاب
نور چشم از مهر افزونتر نماید در نظر
از برای دیده ما دوربین است آفتاب
کیست یارب آن سواری کز غرور حسن او
آسمان با این بزرگی اسب و زین است آفتاب
عرش باشد حلقه مهری به انگشت صفات
آسمان فیروزه و نقش نگین است آفتاب
گه پریشان می کند گه غنچه می سازد چو زلف
با سیه بختان سعیدا این چنین است آفتاب
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş