۱۵- آیات ۷۷ تا ۸۰

S Safi
0 Altın Yaprak
أ لم تر إلی الذین قیل لهم کفوا أیدیکم و أقیموا الصلاٰة و آتوا الزکٰاة فلمٰا کتب علیهم القتٰال إذٰا فریق منهم یخشون النٰاس کخشیة اللٰه أو أشد خشیة و قٰالوا ربنٰا لم کتبت علینا القتٰال لو لاٰ أخرتنٰا إلیٰ أجل قریب قل متٰاع الدنیٰا قلیل و الآخرة خیر لمن اتقیٰ و لاٰ تظلمون فتیلا ۷۷ أینمٰا تکونوا یدرککم الموت و لو کنتم فی بروج مشیدة و إن تصبهم حسنة یقولوا هٰذه من عند اللٰه و إن تصبهم سییة یقولوا هٰذه من عندک قل کل من عند اللٰه فمٰا لهٰؤلاٰء القوم لاٰ یکٰادون یفقهون حدیثا ۷۸ مٰا أصٰابک من حسنة فمن اللٰه و مٰا أصٰابک من سییة فمن نفسک و أرسلنٰاک للنٰاس رسولا و کفیٰ باللٰه شهیدا ۷۹ من یطع الرسول فقد أطٰاع اللٰه و من تولٰی فمٰا أرسلنٰاک علیهم حفیظا ۸۰ آیا ننگرستی به آنانکه گفته شد ایشان را باز دارید دستهای خود را و بر پای دارید نماز را و بدهید زکاة را پس چون نوشته شد بر ایشان کارزار پس پاره از ایشان می ترسیدند از مردمان چون ترسیدن از خدا یا سخت تر در ترسیدن و گفتند ای پروردگار ما چرا نوشتی بر ما کارزار کردن را چرا بآخر نینداختی ما را تا مدتی نزدیک بگو رخورداری دنیا اندکیست و آخرت بهتر است از برای آنکه پرهیزکار شد و ستم کرده نمی شود مقدار فتیلی ۷۷ هر جا باشید در می یابد شما را مرگ و اگر چه باشید در برجهای سخت استوار و اگر برسد ایشان را خوبی می گویند این از نزد خداست و اگر برسد ایشان را بدی می گویند این از نزد تو است بگو همه از نزد خداست پس چیست مرا این گروه را که نزدیک نیست که بفهمند سخنی را ۷۸ آنچه می رسد بتو از خوبی پس از خداست و آنچه می رسد بتو از بدی پس باشد از نفست و فرستادیم ترا از برای مردمان رسولی و بس باشد خدا شاهد ۷۹ آنکه اطاعت می کند پیغمبر را پس بتحقیق اطاعت کرد خدا را و کسی که روی گردانید پس نفرستادیم ترا بر ایشان نگاه دارنده ۸۰ مر نکردی هیچ آیا تو نظر سوی ایشان چونکه گفتی از خبر دست وادارید نک از کارزار تا که فرمان آید از پروردگار بر نماز و بر زکات آرید رو تا رسد بر جنگ نوبت با عدو فرض چون کردید ایشان را قتال زآن بترسیدند بعضی از رجال از قتال مشرکان یعنی هراس بودشان آنسان که از خلاق ناس بلکه خوفی زآن به نسبت سخت تر نی ز ضعف دین که از عجز بشر ضعف آنسان بود سد راهشان نی که بود از امر حق اکراهشان زآن بگفتند از چه رو پروردگار کرده فرض ما بر اعداء کارزار تا زمان موت نزدیک از چه رو با زمان نگذاشت بر حال خود او بر مهاجر کار ز اعداء گشت تنگ از پیمبر خواستندی اذن جنگ گفت او تا ناید امر از ذوالجلال مصلحت با مشرکان نبود قتال چون ز مکه بر مدینه آمدند وز شرور مشرکان ایمن شدند پس بر ایشان گشت حکم کارزار آمد این از بهر ایشان ناگوار با نبی گفتند چون ما را معاف حق ندارد از قتال و از مصاف تا زمان موت و این از بیم بود نی ز کره از امر سلطان وجود بودشان خوف از قتال مشرکان که فزون بودند ز ایشان بال عیان شاید اینشان بوده بر دل نی به لب تا که باشد ترک تعظیم و ادب لاجرم آیت رسید از ذوالجلال که بگو بر ترسناکان از قتال کاین متاع دنیوی باشد قلیل که تمتع زآن برید از هر قبیل آخرت بهتر که دار باقی است جرعه چبود تا حیات ساقی است بر کسی کز شرک پرهیزد همی بر شما ناید ستم وارد کمی پس میندیشید از موت ای مهان هر کجا باشید ناچارید از آن میکنید ادراک آن وقت خروج گرچه می باشید در محکم بروج وقت بیرون رفتن روح از بدن نیست در وی هیچ تأخیر زمن کشته گشتن پس به جنگ از تیغ فاش بهتر از مردن به خواری در فراش شد ز بطحا چون به یثرب مصطفیص شد گران آن سال غله و میوه ها بددلی گفت این نه فعل ایزد است بل گرانی از قدوم احمد است آمد این آیت که گر نیکی رسد سوی ایشان از فیوض بیعدد وز فراوانی و خیر بی شمار هست گویند این ز نزد کردگار ور رسد تنگی و قحطی و بدی هست گویند این ز نفس احمدی گو بر ایشان ای نبی بی واهمه قبض و بسط از نزد حق باشد همه پس چه حال است این جماعت را که هیچ نیست قربی سوی فهم اندر بسیج تا بفهمند آنچه باشد مشتمل بر حقایق زین کتاب معتدل تا بفهمند از بیان برتری قبض و بسط از حق بود نه ا ز دیگری لیک نیکی ها که بر تو می رسد باید آن را دانی از رب الاحد ور که مکروهی رسد از نفس توست که قدم نگذاشتی برجا درست وین منافی نیست با آنکه بود جمله از حق هر چه هست از نیک و بد زآنکه اشیاء را ز حق امدادهاست بی مدد هر هستی ای معدوم و لاست بی تفاوت تافت خورشید وجود بر گل و سرگین به تعیین حدود ناشی از سرگین نشد جز بوی زشت وز گل آن طبع خوش و بوی بهشت گر تو گویی ز آفتاب است این دو بو راست گویی شد چو کشف هر دو زو ور که ز ایشان است هم گویی بجاست زآنکه شمس از بوی خوب و بد جداست گفته ایم این را ولی از نو بیان می کنیم از بهر تأکید و نشان زآنکه تکرار است بر وجه دگر گاه لازم بهر تجدید نظر روی خود ز آیینه بیند هر کسی تا شود بر حسن و قبح آگه کسی نیست در آیینه نقش خوب و بد خوب و بد بر وی شود ز آیینه رد آب بندی بر چمن روید گیاه تلخ و شیرین خواه و ناخواه ای پناه آنچه باشد اصل از نیک و بدش آفتاب و آب هم رویاندش گر بگویی رسته از آب آن بجاست ور که گویی بوده از خود هم رواست آب او را می نماید تربیت بر بروز طبع و شکل و خاصیت حق تعالی هر وجودی را دهد از ره هستی نمود از خوب و بد از وجودش شمس گیرد فیض نور وآن خفاشک کوری و فقد و فتور فیض رحمانی ز عرش معنوی هر دو را وارد شود بر مستوی ما نمودیمت به خلق خود رسول تا کنی تبلیغ احکام و اصول بر گواهی هم بود کافی حقت در رسالت بر رواج و رونقت هر که فرمان از پیمبر برد او برده فرمان از خدا بی گفتگو وآنکه کرد اعراض نفرستاده حق سوی ایشانت نگهبان در نسق نیست یعنی حفظ فکر خامشان فرض بر تو تا نمایی رامشان از تو تبلیغ است در احکام و بس نیست واجب بر تو حمل بار کس

Bu şiire çeviri ekle ·

Bu şiiri puanla

Henüz puan verilmemiş

Yıldıza dokunarak 1–10 arası puan ver

Yorumlar

Yorum yapmak için giriş yapmalısın.

Giriş yap

Bu şiire henüz yorum yapılmamış. İlk sen ol.

Sana daha iyi bir okuma deneyimi sunabilmek için sitemizde çerez kullanıyoruz. Kişisel verilerin KVKK ve GDPR kapsamında işlenir; hangi çerezlere izin verdiğini dilediğin zaman değiştirebilirsin.