۱۵ - النوبة الثانیة
ر رشیدالدین میبدی
0
Altın Yaprak
قوله تعالی أ فلا یتدبرون القرآن الآیة التدبر فی اللغة النظر فی ادبار الامور تدبر آنست که در آخر کارها نظر کنی تا اول و آخر آن بهم سازی و راست کنی رب العالمین میگوید درین آیت که چرا نشنوند منافقان این قرآن را و چرا در آن تفکر و تأمل نکنند و در اول و آخر آن ننگرند تا بدانند که آیات آن براستی و درستی و پاکی همه بیکدیگر ماند و یکدیگر را تصدیق میکند در آن تناقض و تفاوت نه و اگر جهانیان همه بهم آیند و عقلها و علمها همه درهم پیوندند تا مثل آن بیارند نتوانند و عاجز شوند چنان که رب العزة گفت قل لین اجتمعت الإنس و الجن الآیة مجاهد گفت معنی آنست که چرا نیندیشند درین قرآن تا بدانند که مخلوق نیست و بسخن مخلوق مانده نیست مصطفی ص گفت فضل کلام الله علی غیره کفضل الله علی خلقه
و روی انه قال ان فضل القرآن علی سایر الکلام کفضل الله علی خلقه و ذلک انه منه
عمران بن حصین گفت عبد الله مسعود را دیدم در کوفه گفتم یا عبد الرحمن از علم تورات بنزدیک تو چیز هست گفت نعم ان اول ما انزل الله علی موسی فی التوریة لا اله الا الله محمد رسول الله القرآن کلام الله وکیع بن الجراح گفت امام اهل سنت من زعم ان القرآن مخلوق فقد زعم ان القرآن محدث و من زعم ان القرآن محدث فقد کفره اسماعیل بن ابی اویس گفت القرآن کلام الله و من الله و علم الله لیس بمخلوق و من قال هو مخلوق فهو کافر و من قال القرآن کلام الله لا ادری مخلوق هو أم غیر مخلوق فهو کافر و من قال لفظی بالقرآن مخلوق فهو کافر روایت کنند از احمد بن حنبل که جهمیان همین سه فرقت اند قومی که گفتند قرآن مخلوقست اینان را جهمی مطلق گویند و قومی که گفتند ندانیم که مخلوقست یا نه مخلوقست اینان را واقفه گویند و شکاک نیز گویند و قومی که گفتند لفظ ما بقرآن مخلوقست اینان را لفظیه گویند و هر سه متقارب اند و در کفر و بدعت یکسان و احمد بن حنبل و یحیی بن منصور گفتند اللفظیة شر من الجهمیة لأن قولهم و کفرهم اغمض فرقتی دیگراند ازین جهمیان که میگویند کلام از متکلم جدا نیست و در زمین از آن چیز نیست و قرآن و سنت
ایشان را دروغ زن میکنند رب العالمین گفت و نزلناه تنزیلا جای دیگر گفت إنه لقرآن کریم فی کتاب مکنون لا یمسه إلا المطهرون و جای دیگر گفت و لین شینا لنذهبن بالذی أوحینا إلیک و مصطفی ص گفت لیسرین لیلة علی القرآن فلا یبقی فی المصاحف و الصدور منه شی ء و قال ص لا یقرأ الحایض و لا الجنب شییا من القرآن
درین آیت و اخبار دلالت روشن است که قرآن بحقیقت در زمین موجود است و در جمله سخن اهل سنت و معتقد ایشان در قرآن آنست که قرآن از حق بیامد چنان که مصطفی ص گفت منه بدأ و الیه یعود منه خرج و الیه یعود
کلام اوست جل جلاله و علم اوست و صفت اوست بحقیقت در زمین موجود است متصل باو قایم باو نه جدا ازو هر جا که یابند بر زبان خوانند و در گوش شنونده و در دل دانند و در لوح نبشته قایم است بحرف و صوت یک حرف از آن مخلوق نه جبرییل از خدا گرفت و مصطفی ص از جبرییل گرفت و امت از مصطفی ص گرفتند و قرآن خود یکی است و آن عین کلام حق است نه عبارت از آنست چنان که مبتدعان گویند و نه لفظ خواننده بآن مخلوقست چنان که جهمیان گویند و نه خود قرآن که همه کتابهای خدا که به پیغامبران فرو فرستاد تورات در دل جهودان نه مخلوق و انجیل در دل ترسایان نه مخلوق و زبور در دل صابیان نه مخلوق همچنین نامهای خدا هیچ از آن نه مخلوق اینست عقیده مسلمانان و طریقت مؤمنان و سخن اهل سنت و جماعت هر که برین نیست او را در دین هیچ بوی نیست و بر راه راست نیست و این هدایت جز از حق نیست و بدست بنده هیچ چیز نیست
من یهد الله فهو المهتد و من یضلل فلن تجد له ولیا مرشدا و لو کان من عند غیر الله لوجدوا فیه اختلافا کثیرا این اختلاف مردمان است در قرآن که هیچ وجه نیست از وجوه علم در قرآن مگر که خلق در آن مختلف اند بلکه این اختلاف که در قرآن نیست اختلاف قرآن در خویشتن است و این اختلاف تعارض است و تناقض چنان که سخنی باشد ناهامتا و ناهموار و یکدیگر را مضاد چنان که گفت إنکم لفی قول مختلف ای قول غیر مستقیم اختلاف در قول آنست که سخنی در جایی خاص بود و در جای دیگر همان سخن عام بود چیزی جایی منفی بود و جای دیگر مثبت و در قرآن این چنین اختلاف نیست قرآن همه راست است و پاک است و خوش است و نیکو در نظم متسق و در رسم متناسب و در معنی مطرد مصطفی ص گفت القرآن افضل من دون الله فمن وقر القرآن فقد وقر الله و من لم یوقر القرآن فقد استخف بحق الله حرمة القرآن عند الله کحرمة الوالد علی ولده حملة القرآن هم المحفوفون برحمة الله الملبسون نور الله المعلمون کلام الله فمن والاهم فقد والی الله و من عاداهم فقد عادی الله یقول الله تعالی یا حملة القرآن استجیبوا لله بتوقیر کتابه یزدکم حبا و یحببکم الی عباده
یدفع عن مستمع القرآن بلوی الدنیا و یدفع عن تالی القرآن شر الآخرة و لتالی آیة من کتاب الله افضل مما تحت العرش الی اسفل النجوم و ان فی کتاب الله لسورة یدعی صاحبها الشریف عند الله تشفع لصاحبها یوم القیامة باکثر من ربیعة و مضر قال رسول الله ص هی سورة یس
و إذا جاءهم أمر من الأمن أو الخوف ای حدیث فیه أمن او هزیمة أذاعوا به افشوه ذاع فشا و اذاع افشی این آیت در شأن منافقی آمد که رسول خدا ص در نهانی سخنی گفته بود در سگالش بیرون شدن غزا را بروزی از روزها و می خواست که ناگاه بسر دشمن رسد آن منافق که آن سگالش شنفته بود آشکارا کرد و باز گفت أذاعوا به سخن اینجا سپری شد
و لو ردوه متدبران اند در قرآن میگوید اگر چیزی برایشان پوشیده شود چنان که بنزدیک ایشان باختلاف ماند آن را بکتاب خدا برندید و با رسول وی و با اولی الأمر گفته اند اولی الأمر ابو بکر است و عمر و عثمان و علی و گفته اند امیران اند که بر لشکرها گماشته بودند و گفته اند فقهاء دین اند و علماء اسلام که راسخان اند در علم خطا و صواب شناسند و مواضع شکر و صبر دانند و بمکاید حرب راه برند
لعلمه الذین یستنبطونه منهم استنباط استخراج است میگوید که مستنبطان علم از میان ایشان بدانندید آن گه گفت در آخر آیت إلا قلیلا
یعنی لعلمه الذین یستنبطونه منهم الا قلیلا یعنی مستنبطان تأویل بجای آورندید آن را که بر ایشان پیچیده و پوشیده مانده مگر اندکی تأویل آن جز الله کس نداند از مبهمات قرآن چون حروف هجا در اوایل سور معنی دیگر گفته اند لعلمه الذین یستنبطونه منهم آن منافقان که تتبع اسرار از رسول ص کردند و سر وی آشکارا کردند اگر خود را از آن حدیث باز داشتندید تا آن گه که از رسول خدا گرفتندید یا از اولی الامر بدانستندید از رسول خدا و از اولی الامر که آشکارا میباید کرد یا نمی باید کرد و آنچه حق بود ایشان را معلوم گشتید
و لو لا فضل الله علیکم و رحمته فضل خدا اینجا اسلام است و رحمت قرآن است اگر نه اسلام و قرآن بودی شما بر پی دیو ایستادید إلا قلیلا مگر اندکی که اسلام و قرآن در نیافتند و بی کتاب و بی رسول خود راه یافتند و عبادت بتان بگذاشتند چون زید بن عمرو بن نفیل و ورقة بن نوفل و طلاب دین که پیش از مبعث رسول ص بودند و روا باشد که إلا قلیلا استثناء از لاتبعتم الشیطان نهند میگوید بر پی دیو رفتید مگر اندکی که بر پی دیو نرفتند و ایشان صحابه رسول خدااند در میان خلق قولی دیگر آنست که الا قلیلا متصل است بآنچه گفت لعلمه الذین یستنبطونه منهم و بیان این وجه از پیش رفت
قوله فقاتل فی سبیل الله این فا در اول آیت جواب آنست که گفت و من یقاتل فی سبیل الله فیقتل أو یغلب فسوف نؤتیه أجرا عظیما فقاتل فی سبیل الله
و گفته اند متصل است بآن آیت دیگر و ما لکم لا تقاتلون فی سبیل الله کلبی گفت سبب نزول این آیت آن بود که بعد از وقعت احد رسول خدا ص با ابو سفیان وعده کرد که بموسم بدر صغری با هم آیند و قتال کنند چون وقت آن میعاد بود رسول ص ایشان را گفت تا بجهاد شویم و بسر وعده که داده ایم باز رویم بعضی را از ایشان کراهیت آمد و دشخوار گشت برایشان رب العالمین در آن حال این آیت فرستاد فقاتل فی سبیل الله ای محمد تو بیرون شو و جهاد کن لا تکلف إلا نفسک که این جز بر نفس تو ننهاده اند این نه بر آن معنی است که دیگران بقتال مأمور نه اند یعنی که ترا الزام نمی کنند فعل دیگران و ترا بآن مؤاخذت نیست فعل تو است که تو را الزام میکنند و ترا بآن مؤاخذت است و قیل لا تکلف إلا نفسک ای الا فعل نفسک علی معنی انه لا ضرر علیک فی فعل غیرک
فلا تهتم بتخلف من تخلف عن الجهاد رب العزة وی را بجهاد فرمود گرچه تنها بود بی حشم و بی سپاه از بهر آنکه وی را ضمان کرده بود بنصرت ابو بکر هم از اینجا گفت در قتال اهل ردت لو خالفتنی یمینی لجاهدتها بشمالی
و حرض المؤمنین میگوید مؤمنانرا بر جهاددار و از ثواب جهاد ایشان را سخن گوی و بزرگی وبال از پیش دشمن گریختن ایشان را باز نمای
مصطفی ص بر وفق این فرمان برفت و مؤمنانرا از ثواب جهاد خبر داد و گفت جاهدوا فی الله القریب و البعید فی الحضر و السفر فان الجهاد باب من ابواب الجنة و انه ینجی صاحبه من الهم و الغم و قال ص رباط یوم فی سبیل الله خیر من قیام شهر و صیامه و من مات مرابطا فی سبیل الله کان له اجر مجاهد الی یوم القیامة
و قال ص من غزا غزوة فی سبیل الله ثم استشهد فیها حرم الله جسده علی النار و ادخله الجنة بلا حساب و لا عذاب و یشفع فی اربعین انسانا کلهم ممن وجب له النار ثم قال و الذی نفسی بیده الغزوة فی سبیل الله افضل عند الله من الدنیا و ما فیها ان الله اشتری من المؤمنین الآیة
عسی الله عسی اینجا نه تشکک است از الله یا در علم وی تردد و نه بمعنی رجاء در نعمت وی اما خواست که امید آدمی بنبرد از نصرت و ظفر بر دشمن امید در وی افکند تا بر امید کار کند که آدمی بر نومیدی کار نکند هم چنان که موسی و هارون را گفت فقولا له قولا لینا لعله یتذکر أو یخشی موسی و هارون را گفت که با فرعون سخن نرم گویید تا مگر پند پذیرد و حق دریابد این لعل نه تشکک است از الله و نه تردد است در علم وی که امید است که در موسی و هارون افکند تا رنج توانند کشید بر آن امید
أن یکف بأس الذین کفروا دو موقع است این را یکی آنکه آن غزا که این تحریض آن را آمده بأس آن دشمنان در آن غزا از مسلمانان بازداشت و دیگر آنست که عیسی ع بزمین آید و دجال و سپاه وی را بکشد و حرب اوزار خویش بنهد آن وقت است که بأس کفار از سر مؤمنان بازداشته آید و نیز گفته اند مراد باین جهودانند و ترسایان که رب العزة بأس ایشان از مؤمنان باز داشت تا بترک محاربت بگفتند و بخواری و فروتنی جزیت در پذیرفتند
و الله أشد بأسا و أشد تنکیلا تنکیل نامی است بازداشتن را یعنی که من بازدارنده ترم دشمن را از مؤمنان از آنچه آدمیان دشمنان را از خود از نکل گرفته اند و نکل بند است بر پای و هم از آنست إن لدینا أنکالا و جحیما
میگوید نزدیک ما پایهای دوزخیان را بندها است و نکال هم از آن گرفته اند فجعلناها نکالا و نکول هم ازین گرفته اند که کسی باز نشیند از پیش قاضی از سوگند خوردن یا از گواهی دادن هم چنان که پای بسته باز نشیند از رفتن و باز ماند
من یشفع شفاعة حسنة یکن له نصیب منها میگوید هر که شفاعت نیکو کند وی را از مزد آن بهره ایست آن عفو کننده را مزد است و این شفاعت کننده را بهره ایست و شفاعت نیکو آنست که رسول ص گفت من یشفع الی ذی سلطان فی فکاک رقبة او تیسیر عسیر ثبت الله قدمه علی الصراط یوم تدحض علیه الأقدام
میگوید هر کس که شفاعت کند ضعیفی را بخداوند ملکی الله تعالی قدم او بر صراط نگه دارد آن روز که قدمها از صراط در گردد و بلرزد و خبر دیگری است از مصطفی ص که گفت اشفعوا توجروا و یقضی الله علی لسان نبیه ما شاء
بمن یکدیگر را شفیع باشید تا مزد یابید و الله خود بر زبان رسول خویش از اجابت و اباء آن راند که خود خواهد
و من یشفع شفاعة سییة یکن له کفل منها و هر که شفاعت بد کند وی راست از وبال آن بهره ای شفاعت بد آنست که رسول خدا گفت من حالت شفاعته دون حد من حدود الله فقد ضاد الله فی ملکهمعنی آنست که هر که شفاعت وی حدی از جانی باز دارد که نزدیک سلطان جنایت او درست شده بود و حد بروی واجب شده این شفیع با خدای عز و جل در پادشاهی او برابری جست و گفته اند شفاعت نیکو آنست که از بهر مردم سخن نیکو گوید و در اصلاح ذات البین بکوشد و شفاعت بد آنست که در مردمان سخن بد گوید و میان ایشان سخن چینی کند تا ایشان را درهم افکند و گفته اند شفاعت نیکو و شفاعت بد درین آیت آنست که مصطفی ص گفت من سن سنة حسنة فله اجرها و أجر من عمل بها من غیر ان ینتقص من اجورهم شی ء و من سن سنة سییة فله وزرها و وزر من عمل بها من غیر ان ینتقص من اوزارهم شی ء
و کان الله علی کل شی ء مقیتا ای مقتدرا مجازیا بالحسنة و السییة
یقال اقات علی الشی ء اذا اقتدر علیه و قیل المقیت هو الشاهد للشی ء و الحافظ له من قت فلانا اقوته ای اعطیته قوة و حفظته به وفی الخبر کفی بالمرء اثما ان یضیع من یقوت و یروی من یقیت فالقوت ما به استقلال النفس و یکون قواما لها و سبب بقایها
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş