شمارهٔ ۳۳۱
ص صغیر اصفهانی
0
Altın Yaprak
چنان به عشق تو وارسته ام ز ننگ و ز نام
که ننگ می نشناسم کدام و نام کدام
چو موی و روی تو دیدم بهم قرین گفتم
که شب بروز قرین گشته کفر با اسلام
کسیکه عشق ندارد بخامیش شک نیست
گر آتشی نبود از چه پخته گردد خام
بنام یار مکن اکتفا و راه طلب
به پیش گیر کز این ره رسی بصاحب نام
چگونه شکر دل خویشتن گذارم من
که تا ندید دلارام را نگشت آرام
شنیدهی که غلام غلام شد محمود
عجب مدار که محمود گشته بود غلام
اگر ایاز به تخت شهی نشست از شاه
قبول امر نمود و به بندگی اقدام
من از کشیدن می ناگزیرم ای ناصح
که سیل غم بردم گر ز کف گذارم جام
صغیر از غم بی مهری مهی نالد
وگرنه هیچ ندارد بدل غم ایام
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş