شمارهٔ ۳۳۰
ص صغیر اصفهانی
0
Altın Yaprak
عشق یارب چه قماریست که نشناخته ایم
با وجودیکه به نزدش دل و دین باخته ایم
یوسفا ما به تماشای ترنج ذقنت
دست ببریده و بر خویش نپرداخته ایم
گرچه هم پنجه شیریم بهنگام مصاف
پیش آهوی دو چشمت سپر انداخته ایم
بر تن ما نکند آتش دوزخ اثری
که بآتشکده عشق تو بگداخته ایم
ای صبا چند پریشان کنی آن گیسو را
ما برای دل خود خانه در آن ساخته ایم
دست صاحب علمی کرده علم قامت ما
ورنه ما رایت هستی نه خود افراخته ایم
عمر معدوم شد و هیچ نگفتیم صغیر
که بمیدان وجود از چه سبب تاخته ایم
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş