شمارهٔ ۳۷۶
ص صغیر اصفهانی
0
Altın Yaprak
ای مقیم دل که ام شب شمع این کاشانه ای
میهمانت کی توان خواندن که صاحبخانه ای
نیست مسکین پادشه را لایق بزم حضور
با گدایان هم نشین از همت شاهانه ای
آتش شوق است کافی بهر ما پروانگان
تا تو ای شمع فروزان شاهد پروانه ای
کشور دل را نه تنها شاهی و ماهی به حسن
در جهان خورشیدوش تابان به هر کاشانه ای
جای دارد گر فشاند آشنا جان در رهت
ای که همچون جان مکرم در بر بیگانه ای
هست تنها بر تو روشن چشم امید صغیر
اندرین دریا درخشان گوهر یکدانه ای
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş