شمارهٔ ۱۹ - در مدح مولی الکونین علیعلیهالسلام
ص صغیر اصفهانی
0
Altın Yaprak
در حقیقت جان ندارد هرکسی جانان ندارد
هرکسی جانان ندارد در حقیقت جان ندارد
جان که جان باشد نیاساید دمی بی روی جانان
پس محقق دان که هرکس این ندارد آن ندارد
معنی اندر صورت آدم همان عشق است آری
آدمی وز عشق غافل بودن این امکان ندارد
ور تو گویی صورت انسان است خندد عقل و گوید
صورتی باشد ولیکن معنی انسان ندارد
ای بسا انسان که چون با دیده تحقیق بینی
کم تر از حیوان بود یا فرق با حیوان ندارد
حاصل مطلب ندارد جان گزیر از عشق جانان
جان انسان داشتن زین خوب تر برهان ندارد
کیست دلبر آنکه بی عشقش دلی تسکین نیابد
کیست جانان آنکه بی مهرش کسی ایمان ندارد
مرتضی شاه ولایت شیر یزدان زوج زهرا
کآسمان دین چو رویش اختری تابان ندارد
درد جسم است آنکه درمانش بود نزد طبیبان
درد روح إلا تولای علی درمان ندارد
ز انبیا و اولیا و اصفیای پاک دامان
کیست آن کاو مرتضی را دست بر دامان ندارد
در علی فانی شود آخر وجود حق پرستان
ز آنکه راه حق پرستی جز علی پایان ندارد
بی علی فلک بشر غرق است در بحر طبیعت
کی به ساحل می رسد کشتی چو کشتی بان ندارد
کرد در گردون تصرف داد بر خورشید رجعت
تا بدانی ملک هستی جز علی سلطان ندارد
عالم ایجاد میدانی است از روی تصور
و اندر آن مردی به جز شیر خدا جولان ندارد
خواند احمد خویشتن را با علی مولای امت
تا بدانی مرتضی جز مصطفی هم شان ندارد
راستی بعد از قضایای غدیر از بهر احمد
هرکه نشناسد علی را جانشین وجدان ندارد
هرچه می خواهی بخوان مدحش ز قول حق به قرآن
مدح خوانی به ز حق مدحی به از قرآن ندارد
آن که امروز است بی سامان کوی او به فردا
باش تا بینی کسی جز او سر و سامان ندارد
آن که با عشقش در آتش می رود بنگر که یک مو
در وجود او تصرف آتش سوزان ندارد
یا علی خاک درت یعنی صغیر اصفهانی
خود تو دانی جز تو بر کس دیده احسان ندارد
تو ولی نعمتی بر او تو را می خواهد از تو
تا نگویندش که این کوته نظر عرفان ندارد
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş