شمارهٔ ۳۳ - کلام عیسی
ص صغیر اصفهانی
0
Altın Yaprak
عیسی مریم چو علم بر فراخت
بر به جهان کوس نبوت نواخت
باب عطایش به جهان باز شد
دم به دم آماده اعجاز شد
اکمه و ابرص فلج اعور عمی
جمله شفا یافت از آن مقتدی
نوع بشر زانشه فرخنده اسم
یافت شفا از مرض روح و حسم
هیکل پاکش که در آن دلق بو
چاره بیچارگی خلق بود
فعل وی ار در نگری سربسر
نیست به جز خدمت نوع بشر
قول وی ار نیک ببینی تمام
امر به رفق است و مداوای عام
از سخنانش که ز در و گهر
هست ثمین تر بر اهل نظر
یک سخن این است که با دشمنان
هم بنمایید محبت ز جان
یک سخنش اینکه به روی شما
کس بزند سیلی اگر از جفا
آن طرفش باز به پیش آورید
تا که از او سیلی دیگر خورید
فرقه یی امروز بر آن ذوالعفاف
نسبت خود داده ولی برخلاف
آنچه که او گفته رها کرده اند
وضع قوانین ز هوی کرده اند
گشته چنان حرس و طمع را اسیر
کامده در نوع کشی بس دلیر
جای محبت که به دشمن کنند
با همه از حرص و طمع دشمنند
دمبدم از بهر جدال و نزاع
آلب حربیه کنند اختراع
راستی ای جامعه عیسوی
به که مر این نکته ز من بشنوی
یا که مکن این حرکات قبیح
یا که مده نسبت خود بر مسیح
بی غرضست آنچه که گوید صغیر
گر بود انصاف از او در پذیر
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş