شمارهٔ ۱۱۷
س سحاب اصفهانی
0
Altın Yaprak
هر آن خصمی که با من آسمان کرد
شرار آه من با او همان کرد
مرا چون یافت در تن نیست جانی
بهای بوسه ی او نقد جان کرد
مآلی خوش ندارد جور بنگر
چه با گل عاقبت باد خزان کرد
همین بیمهری گردون مرا بس
که با آن سست مهرم مهربان کرد
چه با کاهی کند سوزان شراری
غم جانکاه او با جان همان کرد
خوش آن کو عمر فانی در ره عشق
مبدل با حیات جاودان کرد
سحاب از فتنه دهر ایمن آن گشت
که جا بر درگه پیر مغان کرد
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş