شمارهٔ ۱۲
س سحاب اصفهانی
0
Altın Yaprak
دانی که شوخ خوش سخن خوش کلام ما
حرفی که ناورد به زبان چیست نام ما
حاصل شود به نیم نگاه تو کام ما
ای لطف ناتمام تو عیش تمام ما
پرسید نام ما بت شیرین کلام ما
گویی زدند سکه ی دولت به نام ما
گفتم به دل که تا به که یی بی قرار گفت
چندانکه هست در کف عشقش زمام ما
هم گریه های ماست به جا در خیال وصل
هم خنده ی فلک به خیالات خام ما
در عهد نیست کس به جهان چون تو بی ثبات
زآنسان که در وفا و ثبات و دوام ما
گر دل نمی کشید چنین آه آتشین
یا رب که می کشید ز چرخ انتقام ما
ما را به بزم خود به گمان رقیب خواند
ما شادمان از این که کند احترام ما
گفتم که با کس آن بت شیرین سخن سحاب
گوید سخن نه اینکه جواب سلام ما
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş