شمارهٔ ۱۵۳
س سحاب اصفهانی
0
Altın Yaprak
سوی این زهد فروشان بگذر باری چند
سبحه ای بدل ساز به زناری چند
همچو گل سرزده از برگ گلش خاری چند
لیک خاری که بود غیرت گلزاری چند
می کشیدیم یکی ناله ی مستانه اگر
بود گوش همه کس محرم اسراری چند
باغبانان گر از اینگونه جفاساز کنند
نگذارند به مار خنه ی دیواری چند
ما در اندیشه که از ما بود این سیر و سکون
غافلیم از اثر ثابت و سیاری چند
نیست اندیشه ای از ناوک بیداد سپهر
سینه ای را که بود آه شررباری چند
خلقی آسوده درین شهر و مرا هست سحاب
دل زاری و گرفتار دل آزاری چند
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş