شمارهٔ ۲۸۵
س سحاب اصفهانی
0
Altın Yaprak
از اشک عاشقان که نماید به کوی تو
گیرم که باد خاک من آرد به سوی تو
گر ترک خوی بد نکنی آه کآتشی
یاز آه من فتد بجهان یا زخوی تو
ناصح دگر ز راه نصیحت نمی کند
منعم ز دیدن تو مگر دیده روی تو
تا جستجوی تو نکند کس به بزم من
هر سو کنم به هر که رسم جستجو ی تو
سنگ جفا چنین مفکن بر سبوی من
تا همچو من به سنگ نیاید سبوی تو
احوال عندلیب چه سان بود اگر به باغ
یک گل شکفته بود برنگ و به بوی تو
ماه رخ تو دید سحاب و سپرد جان
هم کام او بر آمد و هم آرزوی تو
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş