شمارهٔ ۳۶
س سحاب اصفهانی
0
Altın Yaprak
یا مرگ یا وصال ای کاش عنقریب
یا این دهد خدایا آن کند نصیب
از عزت جهان چندین مخور فریب
چون هر فراز آن دارد بسی نشیب
دانی که وصل چیست فرخنده خلعتی است
اما فغان که نیست جز در بر رقیب
دور از تو رفته تاب از دل زدیده خواب
لب تشنه را از آب تا کی بود شکیب
بستم لب از فغان کای گل به گوش تو
بانگ زغن یکیست با صوت عندلیب
جز از لب تواش درمان نمی توان
دردا مرا اگر عیسی شود طبیب
از الفت منش حاجب به منع نیست
ز آمیزش کسان منعش کن ای ادیب
زان عیسوی صنم زاهد ز دین گذشت
من از چه در صلب پنهان کنم صلیب
تا این زمان سحاب از طبع کس نخاست
بحری چنین بدیع نظمی چنین عجیب
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş