شمارهٔ ۶۶
س سحاب اصفهانی
0
Altın Yaprak
تا زهر صید نه در دام تو غوغایی هست
میتوان گفت که خوش تر زچمن جایی هست
گرچه خواهند از او داد من اما نتوان
بی سبب کشته شد امروز که فردایی هست
با وجودم به دلی غم نه و تا من هستم
غم نداند که به غیر از دل من جایی هست
جان به کف دارم و دانم به کلافی ندهند
یوسفی را که به هر گوشه زلیخایی هست
حسرت قوت رفتار چه آرد به سرم
چون به کویی نگرم نقش کف پایی هست
شاد از اینم که نداری سر سودای کسی
گرچه در هر سری از عشق تو سودایی هست
سالک راه سخن طبع سحابست امروز
اگر این مرحله را مرحله پیمایی هست
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş