شمارهٔ ۶۸
س سحاب اصفهانی
0
Altın Yaprak
با آنکه هیچ میل کسی در دل تو نیست
کس نیست در جهان که دلش مایل تو نیست
گر داشت بود شامل حال رقیب هم
عیب تو نیست رحمی اگر در دل تو نیست
ای بحر عشق تا چه خطرناک لجه ای
کز هیچ سو مرا بنظر ساحل تو نیست
ای راه وصل تا چه طریقی که خضر را
در وادی تو راه به سر منزل تو نیست
ای دیده واقفش کنی آخر زحال من
زیرا که غافل از نگه غافل تو نیست
در زندگی رقیب نگردد جدا از تو
امشب چه باعث است که در محفل تو نیست
جانرا قبول کرد بناچار و گفت باز
قابل تری ز تحفه ی ناقابل تو نیست
فردا بدامن که زنی ای سحاب دست
چون از بتان کسی نه که آن قاتل تو نیست
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş