شمارهٔ ۸۳
س سحاب اصفهانی
0
Altın Yaprak
یاری مخواه از آن که به ما سازگار نیست
یاری که یار اهل وفا نیست یار نیست
آسودگی زوصل مجوز انکه هیچ گه
بلبل به بی قراری فصل بهار نیست
ناکامی دل است اگر کام روزگار
چون من کسی به کام دل روزگار نیست
با هر که خلف وعده کند شرمسار ازوست
رشک آیدم به هر که ازو شرمسار نیست
ذوقی بود زوعده ی روز وصال تو
آن را که آگهی ز شب انتظار نیست
چشم سحاب بی مه روی تو کی بود
وقتی که همچو چشم سحاب اشکبار نیست
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş