شمارهٔ ۱۰۱
س سلیم تهرانی
0
Altın Yaprak
ناله ما چون جرس شایسته تأثیر نیست
همچو مخمل خواب ما را طالع تعبیر نیست
روی دل هرگز نمی بیند ز ما آشفتگان
همچو داغ آینه داغی که ناخن گیر نیست
شعله ایم و این خزان ما بهار عمر ماست
همچو می هر چند عاشق کهنه گردد پیر نیست
دامن گلچین فراخ است ای اسیران قفس
گر گلی خواهید او را از شما تقصیر نیست
چوب گل کی می کند اصلاح من چون کرده است
بوی گل دیوانه ام خود کرده را تدبیر نیست
در طلسم حیرتم دارد جنون دل سلیم
راه بیرون رفتنم از کوچه زنجیر نیست
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş