غزل شمارهٔ ۱۹
س سلمان ساوجی
0
Altın Yaprak
قبله ما نیست جز محراب ابروی شما
دولت ما نیست الا در سر کوی شما
روز محشر در جواب پرسش سودای کفر
هیچ دست آویز ما را نیست جز موی شما
ماه تابان را شبی نسبت به رویت کرده ام
سالها شد تا خجالت دارم از روی شما
مرده خاکم که او می پرورد سروی چو تو
زنده بادم که او می آورد بوی شما
این که بر چشمم سیاه و تنگ دل یاری ولی
کس نمی گوید حدیث سخت در روی شما
بر نمی دارم سر از زانو ز رشک طره ات
تا چرا سر بر نمی دارد ز زانوی شما
چشم تنگت ترک تاز و حاجبت پیشانی است
زان نمی آید کسی در چشم جادوی شما
گر بدم گویی و نیکویی به هر حالت که هست
هست سلمان از میان جان دعا گوی شما
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş