سوی کلبه فقیران به سعادت و سلامت به کجا همی خرامی صنما خلاف عادت سوی کشته ای گذر کن به بهانه زیارت به شکسته ای نظر کن به طریقه عیادت…
به پیروزی و بهروزی از آن بوم ملک جمشید روی آورد در روم پس آگاهی به سوی قیصر آمد که از شام آفتاب چین برآمد…
ای آینه کرده در رخت روی امید بر چشمم ازین حسد سیه روز سپید به ز آن نبود که دیده دوزند آنجا کآیینه برابری کند با خورشید…
از رنگ بیاض رویت ای رشک قمر وز عکس گل جمالت ای غیرت خور مشاطه آفتاب بر روی افق سرخاب و سپیداب کشد شام و سحر…
ملک جمشید بنوشت از ره دور بشارت نامه ای نزدیک فغفور چو از حد خدا پرداخت خامه برین ابیات کرد آغاز نامه
ای پیک صبا مصر وصالم به کف آمد از جای بجنب آخر و برخیز بشیرا پیراهن این یوسف گم گشته خون تر القاه علی وجه ابی یات بصیرا…
چمن شمع زمرد ساق نرگس را چو بردارد به سیمین مشعلی ماند که آن مشعل دو سر دارد فرو برده به پیش باد هردم خون دل لاله که از سودا دل لاله بسی خون در جگر دارد…
مرا چو یاد ز یار و دیار خویش آید هزار ناله زار از درون ریش آید نشسته در پس زانوی غربتم شب و روز خدای داند ازین پس مرا چه پیش آید
ز شوق ملک چین آهی بر آورد به نرگس زار آب از دل در آورد شد از آه ملک خورشید در تاب ملک را گفت کای شمع جهانتاب…
دلا زن خیمه بیرون زین مخیم که بیرون زین ترا کاخیست خرم اساس عمر بر بادی نهادن بدین بنیاد بنیادی نهادن…
شبی همچو روز قیامت دراز پریشان چو موی بتان طراز هوا نقطه ای بود گفتی سیاه ز تاریکیش چرخ گم کرده راه…
شاهی که در بسیط زمین حکم نافذش جذر اصم ز صخره صما شنیده اند صد نوبت از سیاهی گرد سپاه او این اشهبان توسن گردون رمیده اند…
شنیده ستم که با مجمر شبی شمع پیامی کرد روشن بر سر جمع که ای مجمر چرا هستی بر آذر منم از تو بسی با آبروتر…
گلستان گیتی به خاری نیرزد خمستان گردون خماری نیرزد مکش بار دل بهر برگی چو غنچه که صد ساله برگت به باری نیرزد…
به پایان شد شب عیش ملاهی سپیدی گشت پیدا در سیاهی شب عیش و جوانی بر سرآمد شبم را صبح صادق در بر آمد…
15 / 899 gösteriliyor