غزل شمارهٔ ۲۲۴
س سلمان ساوجی
0
Altın Yaprak
مرا از آینه سخت روی سخت آید
که در برابر روی تو روی بنماید
چو شانه دست به دندان اگر برم شاید
که شانه در سر زلف تو دست می ساید
لطیفه ایست دهان تو تا که دریابد
دقیقه ایست میان تو تا که بگشاید
عروس گل ز جمال تو چون خجل نشود
سپیده دم که به گلگونه رخ بیاراید
سر مرا ز سعادت به دولت عشقت
جز آستان درت هیچ در نمی باید
عروس خاطر سلمان که با لبت پیوند
کند هر آیینه زین گونه گوهری زاید
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş