غزل شمارهٔ ۲۵۵
س سلمان ساوجی
0
Altın Yaprak
مست حسنی که ندارد خبر از آفاقش
چه خبر باشد از احوال دل عشاقش
گرچه یادم نکند یار منش مشتاقم
یاد باد آنکه جهانیست چو من مشتاقش
کرد عهدی سر من کز سر کویش نرود
گر رود سر نروم من ز سر میثاقش
دفتر وصف رخش را نتواند پرداخت
گر ورق های گل و لاله شود اوراقش
عشق زهریست خوش ای دل که ندارد تریاق
درکش آن زهر هلاهل مطلب تریاقش
با چنان روی لطافت ملکش نتوان گفت
جز به یک روی که باشد ملکی اخلاقش
خلق گویند که سلمان سخن عشق بپوش
چه بپوشم که شنیدنش همه آفاقش
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş