غزل شمارهٔ ۴۶
س سلمان ساوجی
0
Altın Yaprak
تا بدیدم حلقه زلف تو روز من شب است
تا ببوسیدم سر کوی تو جانم بر لب است
یا رب آن ابرو چه محرابی است کز سودای او
در زوایای فلک پیوسته یارب یارب است
پیش عکس عارضت میرم که شمع از غیرتش
هر شبی تا روز گاهی در عرق گه در تب است
آفتابی امشبم در خانه طالع می شود
گوییا در خانه طالع کدامین کوکب است
پای دار ای شمع و منشین تا به سر خدمت کنیم
پیش او امشب که ما را خود سر و کار امشب است
صوفیان گر همتی دارید جامی در کشید
زان خم صافی که صاحب همتان را مشرب است
حسن رویت قبله من نیست تنها کین زمان
در همه روی زمین یک قبله و یک مذهب است
جان به عزم دست بوست پای دارد در رکاب
گر تعلل می رود سستی ز ضعف مرکب است
روح سلمان قلب و عشقت بر ترست از طور روح
ورنه عشقت گفتمی روح است و قلبم قالب است
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş