غزل شمارهٔ ۹۶
س سلمان ساوجی
0
Altın Yaprak
هر که چون سروم گل اندامی نداشت
در جهان از عیش خوش کامی نداشت
هر که در راهش نشان را گم نکرد
در میان عاشقان نامی نداشت
گفت پیشت می فرستم باد را
پیشم آمد لیک پیغامی نداشت
سرو خود را با قدش می کرد راست
چون بدیدم نیک اندامی نداشت
هر که سر در پای منظوری بتاخت
راستی نیکو سرانجامی نداشت
دل به زلفت رفت تا صیدست و دام
هیچ صیدی این چنین دامی نداشت
کرد زاهد منع من نشنید دل
پخته بود این دل غم خامی نداشت
من لبت را دل به رغبت داده ام
ورنه با سلمان لبت وامی نداشت
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş