قطعه شمارهٔ ۱۲۸
س سلمان ساوجی
0
Altın Yaprak
ای خداوندی که از دریای خاطر دم به دم
در ثنایت عقدهای در مکنون آورم
هر زمان بهر عروس مدحت از کان ضمیر
قطه ای چون قطعه یاقوت بیرون آورم
از کمال فسحت ملک تو چون رانم سخن
نقص ها در ملک جمشید و فریدون آورم
خسروا نگذاشت درد پا که بهر دستبوس
روی چون دولت به درگاه همایون آورم
گر نیاوردم به درگه درد سر معذور دار
من که درد پای دارم درد سر چون آورم
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş