شمارهٔ ۴
ص صامت بروجردی
0
Altın Yaprak
بلندآوازه بلبل در گلستان کرد دستان را
که در جای بلند آنجا نباید داد بستان را
تقاضای جهان کرد از چمن آواره بلبل را
که تا سرمنزل زاغ و زعن سازد گلستان را
به جای بغی و عدوان خهوشتر آن باشد که بنوازی
به شکر روزگار بی نیازی تنگدستان را
کلید دولت وارستگی کی اوفتد بر کف
ازاین ده روزه دنیا به دنیا پای بستان را
پرشان کرده از بهر ریاست کار عالم را
خدایا در دین داری بده دنیاپرستان را
یقین دارم که از داروی پر زهر اجل چیزی
نیارد بوی هشیاری به مغز این تازه مستان را
مگر صامت شود ظاهر به عالم مهدی غایب
که تا اندازد از پا ریشه این مکر و دستان را
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş