شمارهٔ ۵۶
ص صامت بروجردی
0
Altın Yaprak
اگر از بی وفایی های تو حرفی به لب دارم
مشو آزرده دل جانا که هذیا ن ست تب دارم
دو زخمم از دو ابر بهر کشتن و عده فرمودی
به دوی حقی که من ای کج حساب از تو طلب دارم
مرا دیوانگی اندر محبت لازم است ورنه
به هنگام ضرورت فخر از حسن ادب دارم
در ایام فراغت هم نخواهم ذلت دشمن
که چشم طول عمر اندر شب هجران ز شب دارم
بکم عمری شدم قانع به مانند حباب امام
بود خوشحالیم از اینکهاز دریا نسب دارم
من آن دیگم که از خامی بجوشم دایما صامت
ولی از مهر جانان مهر خاموشی به لب دارم
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş