شمارهٔ ۶۷
ص صامت بروجردی
0
Altın Yaprak
رخت را ماه می گفتیم اگر مه داشت پیرایه
قدت را سرو می گفتیم نبود ار سرو را سایه
نزاده دایه امکان دگر طفلی بدین خوبی
تعالی الله ار این طفل و هزار احسن بر این دایه
به فال وصل بگشودم نقاب از مصحف رویت
ز بسم الله ابرویت درآمد اول آیه
نهادم دل به ابرویت که از کشتن شوم ایمن
ندانستم که با ترکان چشمت گشته همسایه
دهد بر باد آب دیده خاک هستی ما را
بلی ویران شود آن خانه کابش هست در پایه
طمع از وصل ببریدم چو روی خوب تو دیدم
ندارد نقد جان قدری و حسن تو گرانمایه
به بازار محبت باختی صامت دل و دین را
عجب در عشق خوبان شد نصیب سود و سرمایه
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş