شمارهٔ ۷۰ - و برای او همچنین
ص صامت بروجردی
0
Altın Yaprak
کسی که در غم شاه شهید گریانست
به درد معصیتش اشک دیده درمانست
عزای خسرو لب تشنه کی رود از یاد
همیشه اشک محبان به فکر طوفان است
تنی که بر سر دوش رسول ماوی داشت
به خاک ماریه افتاده عور و عریانست
به جای غسل سرنعش شاه تشنه جگر
هنوز تو سن اعدا بکار جولانست
صبا به حضرت زهرا بگو که نعش
فتاده بی سروصدا پاره دربیابانست
کسی ز شربت آبی نکرد یاری او
به کوفیان لعین با وجود مهمانست
گلوی خشک سرش از بدن جدا کردند
کسی نگفت که این تشنه لب مسلمانست
دل کسی به یتیمان آن جناب نسوخت
نگفت آل علی مستحق احسانست
ز شرح ماتم مظلوم کربلا صامت
همیشه خون گر و درهم و پریشانست
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş