شمارهٔ ۱۶ - روایت معراج

ص صامت بروجردی
0 Altın Yaprak
روایتست که ختم رسل شب معراج چو از تقریب ایزد نهاد بر سر تاج به بحر وحدت یکتا چنان شد احمد غرق که غیر میم احد را نماند ز احمد فرق پس از افاضه فیض حضور و قرب وصول که کرد قوس صعودش به سوی خاک نزول در آسمان چهارم ز فلک او ادنی رسید چون مه افلاک لیله الاسری جناب موسی عمران به تهنیت بگشاد لب مبارک خود از پی مبارک باد سیوال کرد که ای رهسپار عرش عظیم چه کرد با تو ز الطاف کردگار کریم جواب داد که بر من خدای پاک ودود ز مرحمت در احسان و بذل و جود گشود قرار داد که پنجاه وقت بهر نیاز کنند هر شب و روز امتم ادای نماز کلیم گفت که ای برج اختر رفعت به امت تو نمی باشد آنقدر طاقت به سوی حق پی تخفیف حال رجعت کن برای امت خود از خدا شفاعت کن چهار با نبی نزد حضرت یکتا نمود روی شفاعت به خواهش موسی به آن جناب بهر نوبت از خدای مجید نوید بخشش و تخفیف و فیض و لطف رسید برای خواهش احمد نماز آخر کار به پنج وقت ز پنجاه وقت یافت قرار نمود در ره امت تحمل زحمت که تا کنند تلافی به عترتش امت ولی به ماریه از لشکر عبید زیاد کسی به سبط نبی مهلت نماز نداد طلب نمود حسینش چو روز عاشورا پی نماز امان از جماعت اعدا جواب داد لعینی از آن گروه جهول که ای حسین نماز تو کی بود مقبول دو تن ز یاور و انصار سبط پیمبر به پیش تیر بلا جان خود نمود سپر به خاک کرد تیمم امیر ملک حجاز ز قحط آب به جای وضو برای نماز کشید صوت اذان قاسم حزین ز جگر اقامه گفت علی اکبر از برای پدر ز خوف تیر مخالف که بود در پرواز چه گویم آنکه شه دین چگونه کرد نماز چسان نماز که از کربلا به چرخ اثیر بلند بود ز تکبیر خصم غرش تیر نمود همره اصحاب سیدالشهداء بدین طریق جمایعت نماز ظهر نهاد ولی به عصر نمازش دگر فرادا بود که زیر خنجر شمر شریر تنها بود به ظهر کرد تیمم اگر ز ظلم عدو ز خون گرفت برای نماز عصر وضو گهی ز خون جبین آبروی خود می جست گهی ز تشنه لبی دست را زجان می شست مخدرات حریمش به جای ذکر اذان همه چو مار گزیده به الامان و فغان کشید جای اقامه خروش و ناله و آه میان دامن وی شاهزاده عبدالله به جای بستن احرام و گفتن تکبیر بلند کرد به روی دو دست طفل صغیر ز ضربت چکمه شمر ستمگر مردود گذشته بود نماز وی از قیام و قعود پی قنوت گهی راز جوی داور بود گهی به فکر غم امت پیمبر بود درید تیر سه شعبه چو ناف او از هم پی رکوع و سجود گاه راست شد گه خم به زیر لب نفسی ذکر العطش می کرد دمی دگر ز عطش زیر تیغ غش می کرد گهی به شمر سخن بهر آب برلب داشت گهی نظر به در خیمه سوی زینب داشت به سجده بود سر آن شهید راه خدا که از قفا سر او را نمود شمر جدا به فرق صامت بیچاره عاقبت شد خاک ز قتل زینت آغوش سید لولاک

Bu şiire çeviri ekle ·

Bu şiiri puanla

Henüz puan verilmemiş

Yıldıza dokunarak 1–10 arası puan ver

Yorumlar

Yorum yapmak için giriş yapmalısın.

Giriş yap

Bu şiire henüz yorum yapılmamış. İlk sen ol.

Sana daha iyi bir okuma deneyimi sunabilmek için sitemizde çerez kullanıyoruz. Kişisel verilerin KVKK ve GDPR kapsamında işlenir; hangi çerezlere izin verdiğini dilediğin zaman değiştirebilirsin.