بخش ۱۸ - اندر مذمّت مال دوست
س سنایی غزنوی
0
Altın Yaprak
سفله چون خواند رو به مهمانش
پس چه نانش شکن چه دندانش
بر در کارگاه طبع لییم
نز پی ایمنی که از سر بیم
گرچه زنجیر حلقه نپذیرد
سفله را در بزن که خود میرد
برده چون طاعت و دل و دینت
باده تلخ و عمر شیرینت
کوی پر دزد و خانه پر ز قماش
پاسبان را چه خوش بود خشخاش
طمع خلق و دلق پستی تست
زورق بحر زرق هستی تست
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş