بخش ۱۹ - فصل اندر صُنع و قدرت
س سنایی غزنوی
0
Altın Yaprak
نقش بند برون گلها اوست
نقش دان درون دلها اوست
صنع او را مقدمست عدم
ذات او را مسلم است قدم
تا ترا کبر تیز خشم نکرد
تا ترا چشم تو به چشم نکرد
پای طاووس اگر چو پر بودی
در شب و روز جلوه گر بودی
که تواند نگاشت در آدم
نقش بند قلم نگار قدم
عقل را کرده قایل سورت
مایه را کرده قابل صورت
مبدع هست و آنچ ناهست او
صانع دست و آنچ در دست او
قبله عقل صنع بی خللش
کعبه شوق ذات بی بدلش
عقل را داده راه بیداری
تو همی عقل را چه پنداری
سگ و سنگست گلخنی و رهی
تو چو لعل از برون حقه بهی
سیم بهر هزینه دارد شاه
لعل بهر خزینه دارد شاه
سیم زار از نهاد وارونست
لعل شاد از درون پرخونست
ساخت دولابی از زبرجد ناب
کوزه سیمین ببست بر دولاب
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş