شمارهٔ ۳۰۰
س سنایی غزنوی
0
Altın Yaprak
جام را نام ای سنایی گنج کن
راح در ده روح را بی رنج کن
این دل و جان طبیعت سنج را
یک زمان از می طریقت سنج کن
تاج جان پاک را در راه دل
مفرش جانان جان آهنج کن
کدخدای روح را در ملک عشق
بی تصرف چون شه شطرنج کن
عقل دین دار سلامت جوی را
سنگ شنگولی عشق الفنج کن
یا همه رخ گرد چون گلنار باش
یا همه دل باش و چون نارنج کن
با عمارت چند سازی همچو رنج
با خرابی ساز و همچون گنج کن
خاک و باد و آب و آتش دشمنند
برگذر زین چار و نوبت پنج کن
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş