شمارهٔ ۳۱۵
س سنایی غزنوی
0
Altın Yaprak
گر رهی خواهی زدن بر پرده عشاق زن
من نخواهم جفت را از جفت بگذر طاق زن
این سخن بگذشت از افلاک و از آفاق نیز
قصه افلاک را بر تارک آفاق زن
خواجگی در خانه نه پس آب را در خاک بند
مهتری بر طاق نه پس آتش اندر طاق زن
جرعه ای درد صفا در ریز بر اصحاب درد
خرقه پوشان ریا را بر قفا مخراق زن
این دقیقه دید نتوان کار از آن عالی ترست
لاف دقاقی برو با بوعلی دقاق زن
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş