شمارهٔ ۳۱۵
ن ناصر بخارایی
0
Altın Yaprak
به دنیا گر شوی دشمن تو را حق یار خواهد بود
بدو یاری مکن کز تو خدا بیزار خواهد بود
چو گل اندر هوای نفس تا کی می زنی خنده
که در آتش تن همچون گلت گلنار خواهد بود
به شهوت در رخ خوبان مبین دزدیده غسلی کن
که این گلها که می بینی به چشمت خار خواهد بود
تو روز و شب به مال و جاه مغروری وز آن غافل
که جاهت چاه خواهد گشت و مالت مار خواهد بود
سجود آری تو پیش خلق و در باطن پرستی بت
مصلا زین سجود اندر برت زنار خواهد بود
چو دیوان تا عمل های خطا را می شوی عامل
حساب تو به دیوان عمل بسیار خواهد بود
به دینار و درم مفروش نقد وقت را ناصر
که فردا نار دوزخ اکثر از دینار خواهد بود
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş