شمارهٔ ۳۵۷
س سنایی غزنوی
0
Altın Yaprak
عاشقم بر لعل شکرخای تو
فتنه ام بر قامت رعنای تو
ماه بر راه اوفتاد از روی تو
سرو شرمنده شد از بالای تو
پوست در تن خشک دارم همچو چنگ
از هوای چنگ روح افزا ی تو
جان من شد مسکن رنج و بلا
تا دل مسکین من شد جای تو
مرده را زنده کنی ز آوای خویش
پس دم عیسی شده ست آوای تو
باز بنما روی خود ای ماه روی
گر پی وصلت بود سودای تو
تو دهی بوسه همی بر چنگ خویش
من دهم بوسه همی بر پای تو
گر سنایی گه گهی توبه کند
توبه او بشکند لب های تو
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş